«اينگر» براي ديدار آثار تاريخي ايران به همراه يك راننده عازم شيراز و اصفهان مي شود. در اين موقعيت عاقله مرد پولداري سعي مي كند با دور كردن راننده به اينگر نزديك شود اما با كوشش هاي راننده موفقيتي به دست نمي آورد. راننده و اينگر متدرجاً شيفته ي هم مي شوند و حتي اينگر حاضر مي شود كه نامزدش را ترك كند راننده چون مي داند زندگي او با عادات و خصوصيات اينگر وفق نمي دهد دختر را روانه ي مملكتش مي كند.
مهدي پس از آشنائي با شيرين به او كمك مي كند تا عطا را كه پدر او را به قتل رسانده و با اسناد جعلي درصدد تصاحب كاباره اي است كه به شيرين تعلق دارد، از سر راه او بردارد. برادرش محمود، كه در رشته پزشكي تحصيل كرده است، به ايران باز مي گردد، و به دختر دايي اش هما كه، از كودكي نزد آنها بزرگ شده، علاقمند مي شود. آن دو تصميم به ازدواج دارند. اما مادر مهدي با اين استدلال كه اول بايد پسر بزرگش ازدواج كند با ازدواج محمود مخالفت مي كند. مادر، بدون اطلاع از علاقه هما به محمود، او را به عنوان شريك زندگي مهدي انتخاب مي كند. محمود و هما كه نااميد شده اند از گفتن حقيقت خودداري مي ورزند. در ماجرايي عطا به قتل مي رسد و مهدي، كه با او سابقه نزاع داشته، متهم و دستگير مي شود. در غياب او محمود، در عالم بي خبري، از هما هتك حرمت مي كند. با دستگير شدن قاتل عطا مهدي آزاد مي شود و پس از نزاع با محمود و اطلاع از علاقه ي او به هما مراسم ازدواجشان را تدارك مي بيند و خودش به سراغ شيرين مي رود.
قسمت اول
قسمت دوم
كارگردان :
نظام فاطمي
نويسنده :
احمد نجيب زاده
نام … نقش
۱ – ناصر ملك مطيعي …. مهدي
۲ – شورانگيز طباطبايي …. شيرين
۳ – فرخ ساجدي …. محمود
۴ – مرتضي عقيلي ….
۵ – سيمين غفاري …. هما
۶ – حميده خيرآبادي …. مادر مهدي
۷ – منوچهر حامدي ….
۸ – عليرضا قوامي …. عطا
۹ – علي اكبر مهدوي فر ….
۱۰ – علي زاهدي ….
۱۱ – پروين مهذب ….
۱۲ – حسن رضايي ….
۱۳ – قدرت قرباني ….
۱۴ – ميرزاده ….
۱۵ – نريمان شيري فرد …. قاتل عطا
آقا رسول به زيارت خانه خدا مي رود و دخترش ميمنت را به دوستش عنايت الله مي سپارد. ميمنت از سال ها پيش به عنايت الله علاقه داشته؛ اما عنايت الله ، به دليل اختلاف سني ، دختر را از خود دور مي كند و به كمك دوستش هادي و نامزدش هنگامه شايع مي كند كه سال ها پيش ، بدون اطلاع مادرش، با پروانه ازدواج كرده و صاحب فرزندي به نام مملي است. ميمنت ادعاي عنايت الله را باور نمي كند و درصدد بر ملا كردن نقشه ي او بر مي آيد.اصراهاي عنايت الله مؤثر واقع نمي شود،تا اين كه ميمنت در موقع سفر ، در قطار، با پيرمردي و همسر جوانش مواجه مي شود كه از زندگي بي سعادت خود گلايه دارند.ميمنت ، پس از آن ، از عنايت دوري مي جويد.پروانه ، كه از بي توجهي عنايت الله به تنگ آمده ، اقدام به خود كشي مي كند؛ اما عنايت الله قول مي دهد كه د، پس از بهبودي حال پروانه ، با او ازدواج كند.
قسمت اول
قسمت دوم
كارگردان :
كامران قدكچيان
نويسنده :
احمد نجيب زاده
نام … نقش
۱ – ليلا فروهر …. ميمنت
۲ – ناصر ملك مطيعي …. عنايت الله
۳ – شهناز تهراني …. پروانه
۴ – رضا كرم رضايي …. هادي
۵ – حميده خيرآبادي ….
۶ – پريسا ….
۷ – عليرضا قوامي ….
۸ – گيتي فروهر ….
۹ – حامد تحصني ….
۱۰ – علي اكبر مهدوي فر …. پيرمرد
۱۱ – شهناز ….
۱۲ – اكبر اصفهاني ….
۱۳ – ناديا ….
۱۴ – شهرام ثميني پور …. مملي
۱۵ – ناصر گيتي جاه …. آقا رسول
سيروس (ناصر ملك مطيعي)، كه همسرش را طلاق داده و با خواهرش (رؤيا) و پدر (حسين اميرفضلي) و مادر (مهري وداديان) و پسرش (فرهاد) زندگي مي كند، با بهجت (فروزان) آشنا مي شود. بهجت و دوستش مهين (ثريا بهشتي) ولگردهايي هستند كه احمد (احمد معيني) آن ها را سرپرستي مي كند. روزي ابراهيم (بهمن مفيد)، پسرعموي سيروس، سيروس را به باغ ويلايي شان دعوت مي كند و ابراهيم در آنجا با بهجت مواجه مي شود. او ابتدا بهجت را از خود مي راند و سپس با وساطت ابراهيم سراغش مي رود و باعث تنبه او مي شود. سيروس در موقعيتي كه مادرش مخالف و پدرش موافق است با بهجت ازدواج مي كند. احمد گذشته ي بهجت را براي والدين سيروس شرح مي دهد و به خانه ي بهجت مي رود و با او درگير مي شود. سيروس سرمي رسد و بهجت با كوبيدن گلدان بر سر احمد او را از پا درمي آورد و به حبس مي افتد. پس از مدتي بهجت از زندان مرخص مي شود و شوهر و پدر و مادر او را مي بيند كه به استقبالش آمده اند.
قسمت اول
قسمت دوم
كارگردان :
امير شروان
نويسنده :
امير شروان
نام … نقش
۱ – ناصر ملك مطيعي …. سيروس
۲ – فروزان ….
۳ – بهمن مفيد …. ابراهيم
۴ – ثريا بهشتي …. مهين
۵ – حسين اميرفضلي …. پدر سيروس
۶ – مهري وداديان …. مادر سيروس
۷ – رضا حاجيان ….
۸ – شهلا رياحي ….
۹ – حسين شهاب ….
۱۰ – فرهاد محبت ….
۱۱ – رفيع مددكار ….
۱۲ – احمد معيني …. احمد
۱۳ – پريسا ….
۱۴ – رويا ….
۱۵ – كارمن ….
حسن كچل به دليل تنبلي و براي تجربه اندوزي، توسط مادرش از خانه رانده مي شود. او در سفرش به باغ پردرخت و مرموزي مي رسد و با چل گيس آشنا مي شود. به او دل مي بندد و تصميم به شكستن طلسم ديو مي گيرد. جني كه همزاد حسن است، به او مي گويد فقط در مقابل شش آرزو و از دست دادن عمر است كه طلسم ديو شكسته مي شود. حسن كچل تصميم مي گيرد شاعر شود؛ اما وقتي شاعري را مي بيند كه با گفتن شعر براي كالاهاي تجاري، خود به تاجري تبديل شده، از شاعر شدن منصرف مي شود و آرزو مي كند دوستي داشته باشد تا با او درددل كند؛ اما دوستي كه يكرنگ باشد، نمي يابد. تصميم مي گيرد پهلوان شود، اما وقتي پهلواني را در گود زورخانه مي بيند كه فقط در فكر مسابقه است، از پهلوان شدن هم منصرف مي شود و سراغ چل گيس مي رود تا از او چاره اي بخواهد. چل گيس مي گويد كه براي نجاتش، حسن بايد شيشه عمر ديو را بشكند تا آزاد شود. حسن حاضر مي شود جانش را به همزاد بدهد تا شيشه عمر ديو را بشكند تا آزاد شود و همزاد مي پذيرد. حسن كچل با شكستن شيشه عمر ديو او را به ميش تبديل مي كند و چل گيس آزاد مي شود. اما همزاد، راضي نمي شود جان حسن كچل را بگيرد و با گفتن «بسم الله» غيب مي شود. حسن كچل و چل گيس زندگي تازه اي را شروع مي كنند.
قسمت اول
قسمت دوم
كارگردان :
علي حاتمي
نويسنده :
علي حاتمي
نام … نقش
۱ – پرويز صياد …. حسن كچل
۲ – كتايون …. چل گيس
۳ – صادق بهرامي ….
۴ – حميده خيرآبادي …. مادر حسن كچل
۵ – حسن خياط باشي …. شاعر
۶ – يداله شيراندامي …. پهلوان
۷ – سيروس ابراهيم زاده ….
۸ – حسن رضياني ….
۹ – ثريا بهشتي ….
۱۰ – منوچهر احمدي ….
۱۱ – عباس معيري ….
عباس معروف به «عباسآقا چاخان» يك شاگرد راننده بيكس و كار است كه لكنت زبان دارد و دائماً چاخان به هم مي بافد. يك شب به طور اتفاقي با بنفشه آشنا مي شود كه در جست و جوي رؤياهايش سر از محله اي بدنام درآورده، اما همچنان در صدد اين است كه خودش را از آنجا خلاص كند و يك چارديواري داشته باشد. عباس به بنفشه قول مي دهد كه كمكاش كند و بنفشه كه گول حرف هاي عباس را خورده، تصور مي كند با يك آدم پولدار و با اصل و نصب آشنا شده. بعد از اينكه بنفشه مي فهمد عباس به خاطر بدهي ناچيزي به زندان افتاده، با قرض گرفتن از باج خوري به نام محمد، معروف به «ممد دشنه»، عباس را آزاد مي كند. در زندان، عباس با فردي همسلول مي شود كه ادعا مي كند به دليل خيانت شريكاش به زندان افتاده، قرار مي شود كه عباس پس از آزادي برود سراغ برادر او و ازش بخواهد كه سهم طلب برادر را از شريك نامردش بگيرد. عباس اين كار را مي كند اما برادر دوستاش روش زندگي خود را تغيير داده و با زن و بچههايش خوش است. عباس پس از درگيري با ممد دشنه و براي تأمين نظر بنفشه به قصد پس گرفتن پول همبند سابق عازم جنوب مي شود. طي يك درگيري خونين و بعد از گرفتن پول مي فهمد كه خائن اصلي، هم سلولي او بوده و نه كسي كه به خاطرش به جنوب آمده است. عباس با پول برمي گردد و بنفشه را به خانه اي كه برايش گرفته مي برد، غافل از اينكه ممد دشنه در كمين آنهاست. سرانجام عباس با ممد درگير مي شود و او را در حوض همان خانه خفه مي كند و خودش با دشنهي ممد زخمي مي شود. عباس به جرم قتل به زندان مي افتد و بنفشه بيرون زندان منتظر اوست. در پايان عباس را مي بينيم كه از زندان آزاد شده ولي همچنان دارد چاخان مي كند.
قسمت اول
قسمت دوم
كارگردان :
فريدون گله
نويسنده :
فريدون گله
ام … نقش
۱ – بهروز وثوقي …. عباس
۲ – فروزان ….
۳ – حسين گيل …. محمد
۴ – ابراهيم نادري ….
۵ – جلال پيشواييان ….
۶ – يدي ….
۷ – حسن رضايي ….
۸ – رضا حاجيان ….
۹ – حسين شهاب ….
۱۰ – فرهاد حميدي ….
۱۱ – فريدون نريمان ….
۱۲ – حسين شيرازي ….
۱۳ – صالح ….
۱۴ – گيتي فروهر ….
۱۵ – غلامرضا سركوب ….
عبدول (مسعود اسدالهي)، كه به دختري كولي به نام ليلا (آرام) علاقه دارد، قبل از مرگ پدرخوانده اش، با خبر مي شود كه مادرش (ايرن) قبل از ازدواج با او بيست و پنج سال پيش صيغه مرد متمولي بوده است. عبدول مادرش را تحت فشار مي گذارد و همراه او راهي سفر مي شود و به جستجوي پدرش مي پردازند. آنها سراغ مردي به نام ماشاالله (رضا كرم رضائي) مي روند كه درگذشته زن را براي مرد متمولي صيغه كرده بوده است. ماشاالله از جاهلي به نام اسمال (همايون) مي خواهد كه شر عبدول را از سر او كم كند، و در عين حال به عبدول كمك مي كند تا او رد پدرش را، كه خالي در بدن دارد، بيابد. كوشش هاي آنها بي نتيجه مي ماند، و عده اي از مظنون ها شاكي مي شوند. در اين اثنا ليلا به آنها ملحق مي شود و جستجوي خود را ادامه مي دهند. عبدول با درج اعلاني در روزنامه مشخصات پدرش را منتشر مي كند و از او مي خواهد كه با پسر و همسرش تماس بگيرد. مدتي بعد مرد متمول (محسن مهدوي) با خواندن اعلان روزنامه با آنها تماس مي گيرد و خود را پدر واقعي عبدول معرفي مي كند.
كارگردان :
مسعود اسدالهي
نويسنده :
مسعود اسدالهي
نام … نقش
۱ – مسعود اسدالهي …. عبدول
۲ – همايون …. اسمال
۳ – ايرن …. مادر عبدول
۴ – آرام …. ليلا
۵ – رضا كرم رضايي …. ماشاالله
۶ – محسن مهدوي …. مرد متمول
۷ – نعمت اله گرجي ….
۸ – توكلي ….
۹ – اكبر جنتي شيرازي ….
۱۰ – رحيم روشنيان ….
۱۱ – آمنه ….
۱۲ – كريم نشاط ….
۱۳ – مجيد ….
۱۴ – اردشير پهلوان ….
مردي كه بر اثر يك سوءتفاهم همسرش را سه طلاقه كرده، بعد از آنكه به حقيقت امر پي مي برد از كارش پشيمان مي شود و تصميم مي گيرد دوباره زن را به عقد خود درآورد. براي اين كار به محلل احتياج است. مرد شخصاً به دنبال يك محلل مناسب مي گردد تا اينكه بالاخره يكي از آشنايان مورد اعتمادش را به اين منظور انتخاب مي كند. اما محلل بعد از ازدواج حاضر به طلاق دادن زن نمي شود اين امر مشكلات تازه اي را به بار مي آورد.
مهدي (رضا بيك ايمانوردي) در بازي قماري كه دوستش حسين (يدالله شيراندامي) راه انداخته شركت مي كند. حسين به كمك فخري (توتيا) قاپ هاي مهدي را عوض مي كند و پول كلاني از مهدي مي برد. مهدي ماجرا را درمي يابد و به خانه ي فخري مي رود. فخري كه توسط حسين مجروح شده مي ميرد و پليس مهدي را به جرم قتل فخري بازداشت مي كند. حسين كه قصد دست درازي به بتول، زن مهدي، را دارد باعث مرگ بتول مي شود. محمود (فرشيد فروزان)، پسر مهدي، تنها مي ماند و ناچار راه پدر را ادامه مي دهد. پس از چند سال محمود و حسين، بدون آنكه همديگر را بشناسند، با هم آشنا مي شوند. آسيه (هاله) دختر حسين، و محمود به هم علاقمند مي شوند. حسين محمود را از روي خال بازويش مي شناسد و مهدي پس از بيست سال از زندان آزاد مي شوند و با ظاهري مبدل به سراغ حسين مي رود و در بازي قمار تمام اموال حسين را مي برد و سپس خود را معرفي مي كند. سرانجام اكبر، دوست محمود، توسط حسين به قتل مي رسد و حسين نيز به ضرب گلولة پليس از پا در مي آيد.
مهدي (ناصر ملك مطيعي) و دوستش علي (مرتضي عقيلي) از سفر فرنگ باز مي گردند. دوستانشان براي خوش آمدگويي آن دو را به كاباره اي مي برند. مهدي با رقاصه اي به نام نازي (شورانگيز طباطبائي) آشنا مي شود و همان شب او را از دست چند جوان شرور نجات مي دهد، و به تدريج به او علاقه مند مي شود و به رغم ناخرسندي مادرش (نادره) با او قرار ازدواج مي گذارد. سهراب (منوچهر حامدي)، صاحب كاباره، مزاحم نازي مي شود و مهدي كاباره را قُرق مي كند و با تهديد از سهراب مي خواهد كه مانع سعادت نازي نشود. نازي دختر كوچكي به نام ناهيد (طاووس) دارد كه خاله اش (فرخ لقا هوشمند) از او پرستاري مي كند و مهدي از وجود او بي اطلاع است. روزي كه نازي به ديدار فرزندش رفته مهدي به غيبت او بدگمان مي شود و تصميم به ترك نازي مي گيرد. او كه بنگاه حمل و نقل دارد چند روزي با علي به اصفهان مي رود و در غيبت آن دو سهراب مزاحم نازي مي شود. با بازگشت مهدي و علي پري، همكار نازي، سراغ مهدي مي رود و ماجراي زندگي نازي و دخترش ناهيد را براي او بازگو مي كند. مهدي و علي سراغ سهراب مي روند و پس از مرافعه با او نازي و دخترش را به خانه مي برند.
كارگردان :
محمود كوشان
نويسنده :
پرويز خطيبي
نام … نقش
۱ – ناصر ملك مطيعي …. مهدي
۲ – شورانگيز طباطبايي …. نازي
۳ – مرتضي عقيلي …. علي
۴ – حميده خيرآبادي …. مادر مهدي
۵ – ركسانا ….
۶ – منوچهر حامدي ….
۷ – حسن رضايي ….
۸ – طاووس …. ناهيد
۹ – فرخ لقا هوشمند …. خاله ي نازي
۱۰ – حسين واثقي ….
۱۱ – انوشيروان روحاني ….
۱۲ – نظام فاطمي ….